یکی از تأکیدات رهبر شهید ملت ایران، تبیین ابعاد مختلف سیره ائمه اطهار(ع) بود. درخصوص مسئله صلح امام حسن(ع) نیز ایشان به طرح مباحث بدیعی پرداختند.
برای تشریح این مواضع در گفتوگویی اختصاصی با حجتالاسلام هادی عجمی، استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان و مسئول پژوهش مدرسه عالی فقاهت عالم آلمحمد(ع) به چیستی حکمرانی از منظر امام حسن مجتبی(ع) و نسبت آن با جهاد و صلح پرداختهایم. در این گفتوگو با اشاره به مفهوم حکمرانی و توجه به راهبردهای رهبران انقلاب اسلامی ایران بهعنوان فرایند هدایت بهسوی اهداف، تأکید شده صلح امام حسن(ع) اداره حکیمانه شرایط، ادامه دقیق جهاد در لایههای فهمی و تبیینی و مقدمهای برای نبرد نهایی است. در ادامه، مشروح این گفتوگو را میخوانید.
حکمرانی به مثابه مدیریت بازیگران اجتماعی
نخستین نکتهای که در تحلیل سیره امام حسن مجتبی(ع) باید مدنظر قرار داد، معنای دقیق «حکمرانی» است. حکمرانی تنها به معنای در اختیار داشتن قدرت اجرایی نیست؛ بلکه به معنای استفاده از ابزارهای مختلف به منظور مدیریت بازیگران یک عرصه (مردم، نخبگان، ساختارهای اجتماعی) برای دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده است. امروز در ادبیات سیاسی جهان، غرب با بهرهگیری از ابزارهای رسانهای و هزینههای کلان، دقیقاً همین کار را انجام میدهد. آنها با اقناع یا استحاله ذهنیت بازیگران، جامعه را به سمت اهداف سکولار خود سوق میدهند.
در الگوی حکمرانی اهلبیت(ع) هدف کلان، حفظ اصل اسلام و بقای دین است. امام حسن(ع) در دورانی که مسئولیت هدایت جامعه را بر عهده داشتند، با درک دقیق شرایط، دریافتند برای بقای اسلام، باید بازیگران اجتماعی را بهگونهای مدیریت کرد که از دامهای خطرناک جریان نفاق عبور کنند. امام مجتبی(ع) با استفاده از ابزارهای حکمرانی، مردم را به سمتی هدایت کردند که اهداف میانمدت اسلام، یعنی شناخت حقیقت جریان اموی محقق شود.
امیرالمؤمنین(ع) و چالش شناخت جریان نفاق
برای درک ضرورت صلح امام حسن(ع) باید به تفاوت شرایط نبرد نظامی در زمان امیرالمؤمنین(ع) و زمان امام حسن(ع) توجه کرد. امیرالمؤمنین(ع) در جنگهایی مانند جمل با جریانهایی مواجه بودند که ماهیتشان برای مردم روشن بود. در جنگ جمل، طلحه و زبیر که زمانی همرزم حضرت بودند، در برابر ایشان ایستادند؛ اما چون مردم ماهیت این جریان را شناخته بودند، امیرالمؤمنین(ع) توانستند به پیروزی دست یابند. اما در برابر جریان نفاق شام و معاویه، وضعیت متفاوت بود. معاویه با تزویر و نقاب «خالالمؤمنین» و با استفاده از تقدسمآبی و حتی جعل همراهی با پیامبر(ص)، در میان مردم نفوذ کرده بود. امیرالمؤمنین(ع) با تمام اقتدار نظامی و شجاعت بیمانندشان(حیدر کرار) نتوانستند در لایههای تظاهر و تزویر این جریان به پیروزی ظاهری برسند، چرا که مقدمات لازم، یعنی «شناخت واقعی مردم از این جریان» محقق نشده بود. جنگ نظامی بدون شناخت دشمن از سوی مردم، به ثمر نمینشیند و امیرالمؤمنین(ع) نیز از این محدودیت ساختاری در آگاهی عمومی رنج میبردند.
صلح امام حسن(ع)؛ تدبیری که بنیامیه را در تاریخ خودساختهشان دفن کرد
صلح امام حسن مجتبی(ع) در حقیقت یک «جهاد تبیینی» در مقیاس کلان بود. این صلح فرصتی بینظیر ایجاد کرد تا مردم در گذر زمان، چهره واقعی بنیامیه را بشناسند. در جنگ نظامی، دشمن میتواند با شعارهای دینی و حتی تمسک به قرآن، خود را حق جلوه دهد و مردم را نسبت به ادامه نبرد دچار تردید کند. امام حسن(ع) با صلح خود، دست بنیامیه را رو کردند.ثمره این صلح در نهایت این شد که مردم، بنیامیه را به عنوان جریانی ضددین بازشناختند. اگرچه پس از آن، مردم در دام شعارهای بنیعباس افتادند، اما این خود نشاندهنده پیروزی راهبرد امام حسن(ع) بود؛ چرا که شعارهای بنیعباس برای به قدرت رسیدن، دقیقاً «ضدیت با بنیامیه» بود. آنها متوجه شدند باید بنیامیه را کنار بگذارند. این شناخت، همان چیزی بود که در زمان امیرالمؤمنین(ع) برای مردم حاصل نشده بود. امام حسن(ع) با این اقدام، بنیامیه را در تاریخ خودساختهشان دفن کردند و به هدف میانی که از بین بردن نفوذ جریانی بنیامیه بود، رسیدند.
جهاد تبیین؛ مقدمه واجب بر جهاد نظامی
یکی از تصورات غلط، محدود دانستن جهاد به مقاتله و جنگ نظامی است؛ در حالی که مقاتله، آخرین مرحله و ثمره جهاد است. جهاد واقعی از عرصههای علمی، تبیینی و روشنگری آغاز میشود تا زمینههای ذهنی و اعتقادی لازم برای پیروزی نظامی فراهم آید. این مسیر تبیینی توسط امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) تا امام باقر(ع) ادامه یافت. حکمرانی، یعنی مدیریت همین فرایند؛ یعنی هدایت انسانها به سمت اهداف الهی از طریق ابزارهای تبیین. اینکه رهبر شهید انقلاب دوران امام حسن(ع) را دوران «مبارزه و جهاد» مینامند، نشاندهنده همین نگاه حکمرانانه است. امام معصوم موظف است جامعه را به سمتی مدیریت کند که وقتی کار به جهاد نظامی میکشد، مردم برای پیروزی آماده باشند، نه اینکه در میانه میدان دچار تردید شوند.
استمرار خط حکمرانی تا قیام نهایی
این الگوی حکمرانی اهلبیت(ع)، زنجیرهای پیوسته تا زمان ظهور حضرت بقیهالله(عج) است. هدف نهایی، آمادهسازی مردم برای یک جهاد نظامی قطعی است که ریشه ظلم را برکند. در روایات آمده است گاهی شرایط برای قیام مقاتلهای مهیا میشد، اما به دلیل نبود آمادگی عمومی، این وعده الهی به تأخیر میافتاد. این دقیقاً همان دلیلی است که امام زمان(عج) هنوز ظهور نکردهاند؛ چرا که مقدمات آن جهاد جهانی هنوز آماده نشده است.
امام حسین(ع) نیز در حادثه کربلا، در یک فضای بسیار محدود تلاش کردند این الگو را با ۷۰ نفر محقق کنند، اما رسیدن به آن هدف تمدنی بزرگ، نیازمند آمادگی حلقه بزرگتری از آزادگان عالم است. امام حسن(ع) به کسانی که چرایی صلح را میپرسیدند، میفرمودند: «این یک فتنه و آزمایش برای شماست»، یعنی شما باید درک کنید امام برای قیام، به شرایطی نیاز دارد که اگر محقق نشود، جان مؤمنان بیدلیل به خطر میافتد. هدف نهایی، نه فقط کشته شدن، بلکه پیروزی در تحقق اهداف الهی است.
رسالت ما؛ آمادهسازی جامعه برای قیام نهایی
در نهایت، باید گفت اهلبیت(ع) در حال مدیریت و حکمرانی این عالم هستند. سؤال اینجاست ما در کجای این جدول تمدنی قرار داریم؟ آیا ما جزو کسانی هستیم که امام خود را در تنهایی رها میکنند یا در صف یاران تبیینگر او قرار داریم؟ وظیفه ما امروز، تداوم بخشیدن به همان جهاد تبیینی است که امام حسن(ع) آغاز کردند. باید چنان جامعه را آماده کنیم که امام زمان(عج) در زمان ظهور، مانند امام حسن(ع) دچار غربت و تنهایی نشوند. آمادگی جهانی، یعنی اینکه مردم در سراسر دنیا، از هر آیین و مسلکی، به این نتیجه برسند که تنها راه نجات، پیوستن به جبهه حق است. این آمادگی، ثمره همان حکمرانی تبیینی اهلبیت(ع) است که ما نیز باید سربازان آن باشیم. انشاءالله که بتوانیم با قلم، قدم و تبیین دقیق حقایق، در زمره یاران حقیقی امام عصر(عج) قرار بگیریم و شاهد تحقق وعده الهی باشیم.





نظر شما